تبليغاتX
***نقطه ي عشق ما***


***نقطه ي عشق ما***

میخوام تن قشنگتو تو بغلم بگیرم بگم اگه نباشی کارم تمومه بدونه تو میمیرم

سلاممم سلاممم سلام گرم و مخصوص اول به خاطره ی خودم**

سلام به دوستای خوبمون...*

تشکر ویژه خدمت شما عاشقایی که پا به پای ما اومدید و نظر دادید...****

۱معذرت خواهی هم به خانوم خودم بدهکارم که دیر آپ کردم...*

دیروز من و خاطره رفتیم بیرون.**

جای همتون خالی‌.خیلی خوش گذشت بمون 

یک سال گذشت

من تو این رابطه خیلی‌ چیزا فهمیدم

.فهمیدم که نباید زیاد حرفهای ناراحت کنند بزنم

،نباید کارای بکنم که خدای نکرده عشقم از دست من ناراحت و دل شیشه ایش بشکنه

.ولی‌ خاطره قول میدم یه روزی سالگردمنو خیلی‌ با عشق تر برگزار کنم

البته اینم خوب بودا.خیلی‌ هم خوب بود.یعنی‌ فیس تو فیس.

 خاطره خیلی‌ خوشل شده بودی.

خب...*

انگاری من دیر رسیدم.هان!!!!!!!!!

تنها تنها جشنو برگزار کردید؟من می‌خواستم برقصم واستون.،اما نه .،قلب من که بود

 منم هستم،.خیلی‌ دوست دارم خاطره جونمممممممم.

،اگه تموم ۲نیا رو هم بهم بدن با ۱لحظه کنار تو و با تو بودن عوض نمیکنم

.دیوونتم خیلییی

راستی.عید غدیر خم اول به تک ستارهٔ آسمون قلب خودم

،بعد به شما عاشقای خوب تبریک میگم

 فهلن با بای ی ی ی

نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 21:17 توسط محمد و خاطره| |

 

*** اگرم بهانه ای هست برای زنده ماندن

گل من قسم به رویت تو همان بهانه هستی ***

 

سلام سلام سلاااااااااااااااااااام

امروز سلامم خیلی  خیلی  خیلی  مخصوصه

اولیش به تمام زندگیم محمدم

دومیش به همه ی مهمونای گلمون ...

 

امیدوارم همتون مثه من حالتون خوب باشه ...Hello

آره امروز سالگرد آشنایی من و محمدمه ...

همگی به جشن ما خوش اومدید پس راحت باشید ...

 

***

 

 امروز 14 آذر 88

روزیه که دوستی ما 1 ساله میشه ...

روزیه که عشقمون یه سالش میشه ...

یعنی من و محمد یه سال با تموم سختی ها ، قهرها ، آشتی ها ، خنده ها ، گریه ها ، کنار هم بودنا و جدایی ها ساختیم و کنار هم بودیم ...

عاشقا میگن فصل پاییز قشنگترین فصل ساله ...

من هیچوقت این نظرو نداشتم امااااا ا

حالا واقعا این فصلو دوس دارم واقعااااااااا ...

دوس دارم تا همیشه این فصلو جشن بگیرم در کنار تو ...

کاش بشه ...

کاش عشقمون تمومی نداشته باشه ...

کاش یتونیم وقتی عصبانی هستیم زود تصمیم نگیریم ...

کاش بتونیم تو سختی ها کنار هم بمونیم هر چقدر هم سخت بود جا نزنیم ...

کاش بتونیم اشتباهات همدیگه رو ببخشیم و کوتاه بیایم ...

کاش بتونیم درک کنیم که طرف مقابلمون دوستمون داره ...

کاش بتونیم شک هامونو از بین ببریم ...

کاش بتونیم به بقیه ثابت کنیم ما میتونیم ...

کاش هیچوقت پشت همو خالی نکنیمو تو مشکلات همدیگه رو حمایت کنیم ...

کاش دو تامون بتونیم سر قولمون بمونیم ...

کاش قدر همدیگه و باهم بودنمون رو بدونیم ...

کاش بتونیم ...

 

***

خب حالا دیگه وقت شادیه

 

 

 اول از همه امیدوارم همه مهمونا اومده باشن ( باکادو )

شوخی کردم اصل وجودتونه ....

حالا یه آهنگ باحال و توپ بذارید میخوایم برقصیم

آهان ن ن ن ن ن ن ن بیا وسط

منم که گفتم بلد نیستم محمد

اما محمد خوب بلده به جامنم میرقصه

اما حالا چون اصرار میکنی باشه ...

پس مهمونا چرا نشستن  ...

دس دس شله هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

پذیرایی کنید از خودتون ...

امیدوارم به همه تون خوش بگذره...

خب دیگه من زیادی خوابم میاد

امروز روز خیلی خوبی بود برام با گلم رفتیم بیرون ...

من که خیلی خندیدم ...

محمد بابت کیک هم خیلی خیلی ممنون ...

خیلی خوشل بود ...

مرسیییییییییییییییییی نفس ...

محمد واقعا بابت امروز ممنونننننننننن ...

دوست دارم یه عالمه ...

هیچوقت امروزو فراموش نمیکنم ...

امیدوارم دوستی مون  پیر تر پیرتر پیرتر هم بشه ...

عاشققققققققققققققققققتم

حالا نوبت آپ توئه از طرف من بای

دوستدارمممممم ...

حب بخوابیم

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 23:16 توسط محمد و خاطره| |

 سلام سلاااام

Helloاول سلام به همه زندگیم محمددددددددددددددددHello

دوم سلام به همه دوستای گلموننننننننننننننننننن...

امیدوارم همتون خوب خوب خوب باشیدددد...

من و اقاییم هم خوبیم ...

صبح دیدمش ...

قرار بود امروز برن یزد اما خدارو شکر نرفتن ...

دیگه نمیتونم باهاش برم بیرون دلم برا بیرون رفتن با محمد خیلی تنگیده ...

اما ....

هیچوقت کسی رو که اینکارو باهامون کرد نمیبخشم ... هیچوقتتتتت ...

راستی ببخشید ما چند وقتیه کم آپ میکنیما ... شما ببخشید ...

کم کم داریم به سالگردمون نزدیک میشیم ...

مرسی که یادتونه ( آقا مجید و فاطمه خانوم )

از همین الآن همتون دعوتیدااااااااااااااااا...

حتماااااااااااااااااااااااااااااااااا...

خب منم برم که یکم کار دارم ...

دوستتتتتت  دارم محمدمممممممممم ...

بابای

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 18:47 توسط محمد و خاطره| |
سلام سلام به همه دوستای گل ما دوتا ...

ببخشید دیر به دیر آپ میکنیم ...

شرمنده ...

دلم برا همه تون تنگ شده ...  اما خدایی همتون بی وفایید ...

منو محمدم خوبیم ... اما دیشب ... هی بیخیال مهم نیس ...

امیدوارم همتون به اونی که میخواید برسید ...

حرفم نمیاد ...

دوستتون داریم ...

بازم میام ... بای

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 15:26 توسط محمد و خاطره| |
سلام سلام سلاممممممممممم خوبید؟ خوشید ؟ دوستای گللللللللللللللل ما دوتا؟؟؟؟ ما دوتا هنوز باهمیم ... خدا رو شکر ..گوش شیطون کر .... اما نمیتونیم باهم بریم بیرون .... راستی محمد ببخشد اون شب که گفتم دیگه نباید باهم باشیم و تو زنگ زدی و .... خیلی ناراحت شدم که با حرفم چشمای تورو بارونی کرده بودم ... ببخشید ... فردا 8/8/88 تولد امام رضاس ... همیشه امام رضا رو بیشتر از همه امامامون دوس داشتم ... خوش به حال اونایی که مشهدن ... کاش ماهم اونجا بودیم ... به هر حال میخوام که تو این شب قشنگ ولادت همه عاشقا باهم باشن ... و همه آشتی کنن ... ایشالاااا... مخصوصا دوستای گل مااااااااااااااااااااا ... و خود ماااااااااااااااااااااااااااااااااا... من و محمد دوتامون توی این جداییها ناراحت بودیم ... محمد هم برگشت اول .... خیلی میترسم ... بقیه میگن ما هم باهم نمیمونیم .. اما اونا نباید خودشونو با من مقایسه کنن چون با 10 نفر در عین واحد دوستن ... اما من نه و عاشق محمدم .. امااااااااااااااااااا... خدایا خودت .... محمد دوست دارمممممممممممممممممممممم... بوس ... بای
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 20:34 توسط محمد و خاطره| |

سلام،سلام گل من،سلام دوستای خوبم،

ببخشید نیومدم خبر آشتی خودم و خاطره رو بهتون بدم،

آره،خاطره برگشت،

اما ۲بار چرا؟

بد از ۱هفته ۲بار همونطوری شد،

مامان بابای خاطره فهمیدن،

حالا من چیکار کنم!!خاطره میگه دیگه نمی‌تونیم با هم باشیم،

آخه من به کی‌ بگم که نمیتونم بدون اون باشم،ای خدااااا،

دارم دعا می‌کنم که ۲بار روزامون بشه مسه اولا،

دارم میمیرمممممممممممم،خاطره میگه بهتره حالا با هم نباشیم به جاش بعدن مال همیم،

آخه بد از مرگ من دیگه می‌خوای...؟

شایدم اون راست میگه ،آخه اون دختر،نباید آبروش بره پیش خانوادش،

اما خوب منم دلم دارم به خداا،منم قلب دارم،اون داره با این کارش رو قلبم پا میذاره،

هی ی ی ی ی ی

فعلن بای

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 17:56 توسط محمد و خاطره| |
بازم سلام،

بازم این آدم عاشق اومد.

دیشب بعد از ۸روز خاطره خانوم زنگ زد،نه یعنی‌ تک بود.

به خدا نمیدونید وقتی‌ اسمشو رو گوشیم دیدم انگار تمام ۲نیا رو بهم دادن.خیلی‌ خوشحال شدم،

اما بعد با اونجوری حرف زدن خاطره  بدجوری خورد تو ذوقم،

آخه چرا بهم میگی‌ دروغ گو؟؟؟

امروز هم بهش زنگ زدم،اما اون جواب نداد،شاید هنوزم...

دیگه دارم می‌میرم...امشب اگه جواب نده بخدا خودما خلاص می‌کنم از این زندگی‌،

دارم میپکم از گریه،

بای 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 13:51 توسط محمد و خاطره| |

سلام،خاطره

چرا اینجوری در مورد من حرف میزنی‌؟

حالا اگه کسی‌ ندونه فکر می‌کنه من پست‌ترین آدم ۲نیام که در حق تو نامردی کردم

.نه نه نه

.فکر میکنی‌ واسه چی‌ صبحا میام پشت تیر برق وایمیسم که تو بیای‌ رد شی‌ که ببینمت تا یکم دلم آروم بگیر؟

واسه چی‌ هرروز میم کافینت که آپ هاتا بخونم.

واسه اینکه منم هنوز دوست دارم،

. آره،منم شبا خوابتو میبینم،

شاید باور نکنی‌،منم شبا متکام از اشک خیس می‌شه،

اینا واسه چی‌؟واسه کیه؟واسه خاطره خانم که همه چیزو به نفع خودش تموم کرده

.همهٔ لقب هارو به من داده!من دروغ گفتم؟

نه عزیز.هنوزم میگم دوست دارم،منم هرروز با بابام دعوام می‌شه

،چون تو فکر توام،چون نمیتونم به تو که تنها عشقم بودی فکر نکنم

،ولی‌ خاطره جون،من اون شب که گفتی‌  خداحافظ واسه همیشه،دیگه نتونستم تحمل کنم این حرفتو

،وگرنه آره،می‌تونستم خودما عوض کنم

،منم تو یه شرایطی هستم که فقط خاطره میدونه،چرا اومدم بت گفتم خاطره؟

چون میدونستم واسه همیشه پیش هم میمونیم،

میدونی چه فکرایی تو سرم بود؟میدونی‌ شبا به چه امیدی سرما میذاشتم رو زمین؟

بیخیال،ولی‌ اینو بدون خاطره،من هرکی‌ باشم کسی‌ نیستم که بخوام بعد تو به کس دیگه فکر کنم...

این حرفا چند بار دیگه هم به خاطره گفتم،اما کیه که باور...

شاید دوستات درس میگن،ولی‌ خدا بهتر میدون که من کیم،البته اگه هنوزم بهم توجهی‌ داشته باشه،

ولی‌ باشه،حاضرم بازم واسه تنها کسم غرورما بشکنم که  نسیبه غریبه نشه،

دیشب خواب دیدم با هم رفتیم روستامون،بعد رو تابلوش داشتیم یادگاری مینوشتیم،

همون یادگاری همیشه (خ.م)من بازم میام،

بای گل همیشگی من

نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 15:12 توسط محمد و خاطره| |
7 روز گذشت ...

محمد سلام مرگ عشقي كه تو دلت انجام شد روز هفتشه ...

از اين خوشحالم تو اين 10 ماه دروغ بت نگفتم سر حرفمم هستم هنوزم ميخوامت ...

هنوزم عاشختم ...

هنوزم دوست دارم ...

هنوزم تنها عشقمي ...

هنوزم گلمي ...

هنوزم آقايي مني ...

اما تو دلت پيش كيه ؟؟؟؟

تو عاشق كي شدي ؟؟؟؟

اگه دوست جديد پيدا كردي حتما بيا و يگو...

هييييييييييي

امروز نفسم خيلي سخت مياد و ميره بخدا راس ميگم ...

سر كلاس دوس داشتم معلمو خفه كنم ... اي ...

چقدر بيخيالي ....

چقدر بي احساسي ....

چقدر زود شدم باهات غريبه ....

همه بهم ميگن اينقدر منت كشي نكن ... اما نميفهمن واقعا نميفهمن عشق من الكي نبود بخدا نبود عشق من عشق بود نه هوس ... من عاشقم و عاشق از منت كشي نميترسه .

البته من نميخوام به زور برگردي دارم حرفامو مينويسم .... چون ميدونم تو گلوت گير كرده ....

امروزم روتو برگردوندي ... كه چي ؟؟؟ نه جدي ميترسي ببينيم ... نترس وحشت نميكني هنوز همون خاطره ام همون خاطره اي كه 10 ماه و هفت روز پيش بهش شماره دادي ...

همونممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم...

اما من يه دله سير نگات كردم ... خجالت هم نميكشم ...

امروز يكي از بچه ها كلي باهام حرف زد ... ميگفت پسرا همه شون اينطورين ... ميگفت بازم ميتونم همدم پيدا كنم ... ميگفت تو لياقت نداشتي ... ميگفت تو 100% عاشق يكي شدي ...   اما ضر ميزد مگه نه مگه نهههههههههههههههههههه؟؟؟؟

ولش كن اونم همدرد منه شايدم راس ميگفت اما من نميتونم بيخيالت شم ....

چقدر حرفم مياد ...

امروز تنهام تو خونه اگه تو رو داشتم بهت ميزنگيدم اما تو كه نيستي پس بهتره گريه كنم برا دل بد بخت و بي كس خودم ...

راستي مباركه دوستي داداشت ... ميبينم از روي نعشتم گذشتن ...

عاشق به اين ميگنااااااااااااااا....

هر چند ميدونم چه خبره ....

شنيدم اين جدايي اصلا ناراحتت نكرده و شبا تخت ميگيري ميخوابي اما من حداقل 5/6 بار بيدار ميشم ... گريه ميكنم و دوباره ميخوابم ....

خوب ديگه حتما دوس دختر جديدت برات لالايي ميخونه ... خوش باش همينم خوبه مه تو خوش باشي بسه برا دله تيكه پاره ي من ...

چرا نميخونيشون ؟؟؟؟

نميميري كه ...

واي خدا چرا وقتي خداحافظ بود گذاشتي سلام كنيم ...

منو بگو محمد كلي نذر كرده بودم  ديگه با بابات دعوا نكني كه فكر رفتن بيفتي ... خاك تو سرم نه ؟؟؟؟

دلم ميخواد بنويسم خيلي بنويسم . اما كيه كه بخونه ...؟؟؟...

راستي پگي و شگي خوبن ؟؟؟ آخي يادته اسم گذاشتنشون ؟؟؟

يادته داديش دستم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نه مطمئنم يادت نيس ... گريه م مياد دوس دارم بميرم ... يعني ممكنه ؟؟؟

نه به خاطر تو به خاطر اينكه عاشق تر از هميشه م و ميخوام عاشق از دنيا برم ...

آهنگ نيما (عشق اول) روشنيدي ؟؟؟ خيلي غم داره ... البته برا منه بدبخت ...

بنازم وفاي غم رو ...

وااااااااااااااااااااااااي چرا باور نميكنم رفتي ؟؟؟

گفتم اونو بهم بگو تا باورم شه ... بايد ميگفتي ...

ووباره اشكام اومدن چه زود ميان آخي اونام ميخوان بميرن كه اينقد حاضرن ...

واي... به زور درس ميخونم ... دلم نميذاره فكر كنم بايد بندازمش دور دلمو ولي نه تو توشي مگه ميشه ...

كاش يكي اينا رو بفهمه ... تو كه اصلا ...

يگه قورمه سبزي كه ميبينم بغض ميكنم ... ديگه حالم از اين زندگي بهم ميخوره ... از خودم نفرت دارم ...

دعا كن بميرم ....

بسمه ديگه ... اينا فقط به نظر تو چرت و پرتن مگه نه ؟؟؟؟؟

اما اين چرت و پرت ها حرفاي دلي ان كه تو سلطانشي ....

سلطان قلبم دوست دارم ... تا ابد ...

خدافظ فعلا ...

تك ستاره ي آسمون رويامييييييييييييييييييييي ....

عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشقت بودم ، هستم ، خوام بود ................

(( محمد به جون تو كه دنيامي بيشتر از هميشه دوست دارم دوست دارم دوست دارممممممممممممم))

 

نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 14:50 توسط محمد و خاطره| |
دوباره خوابشو ديدم منه لعنتي دوباره ...

 

(((( وقتي رفتي باز هوا بد شد

روزگار از بدي بدتر شد

وقتي رفتي آسمون تر شد

گريه ي ابرا بدتر شد

گلا پژمردن واي گلا مردن

شاخه هاشون زير پا خم شد

ابرا باريدن ، دلا پوسيدن

قفس قناري تنگ تر شد ))))

 

 

تا حالا فكرشو كردي چه خوب ميشه كه برگردي

ميخشكه آب دريا خراب ميشه همه راها

اگه كشتيم ما امروزو خراب ميشه همه فردا ها

قيامت ميشه ما با هم نباشيم

نميچرخه فلك از هم جدا شيم

ديگه روزي نميمونه كه شب شه

ديگه عاشق كجاس تا جون به لب شه

همه رودخونه ها بي آب

شكسته قامت مهتاب

براي اين دل عاشق تموم زندگي در خواب

تموم جنگلا حالي يا سيل برده يا خشكسالي

غم گلهاي خشكيده زهم دنيا رو پاشيده

ميفته چرخ از گردون

ميره خورشيد توي زندون

ميريزن سنگا از كوها

بوي غم ميده شب بو ها

قيامت ميشه ما باهم نباشيم

نميچرخه فلك از هم جدا شيم

زمين و آسمون دور ميشن از هم

ميشينه گرد غم بر روي عالم

ميفته چرخ از گردون

ميره خورشيد توي زندون

ميريزن سنگا از كوه ها

بوي غم ميده شب بو ها

زمان و ساعتش واميسته از كار

طبيعت از طبيعت ميشه بيكار

ديگه روزي نميمونه كه شب شه

ديگه عاشق كجاس تا جون به لب شه

نميبينم ديگه قشنگيا رو

سيا ميبينه چشمام رنگيا رو

به چشم من كه اينجوره

توكه نيستي چشام كوره

مثه آبه رو آتيشه

توباشي دنيا خوب ميشه

 

از بس اين آهنگ فردمنش رو گوش كردم حفظش شدم ...

خيلي به درد دله منه بدبخت ميخوره ...

دلم برا خودم ميسوزه ...

ميخوام نهايت سعيمو بكنم و از فكرش در بيام ...

اگه اين خواباي عشقولانه اي كه شبا ميبينم بذاره ...

اميدوارم ...

اما من كم ميشه يكي رو فراموش كنم و دوباره عاشقش بشم ...

كمممممممممممممم

( اما ديگه زندگيم حتي ربع شوري كه با تو داشت رو هم نداره ...

ديگه دوس ندارم زود تعطيل شيم بيام ببينمت ...

چون نميبينمت ...

ديگه زود از پله ها نميام تو خونه و برم سر گوشيم ...

چون كسي بهش اس ام اس يا زنگ نزده ...

 

اما زندگي ادامه داره حتي وقتي تو نباشي

اگه آشنا بموني يا مثه غريبه ها شي

اما خيلي سخت

 

آخيش خدا ...

امروز به خاطر تو با يكي دعوام شد ...

چه خرم نه ؟؟؟

تو ديگه منو بيخيال شدي اما من ...

بيخيال ديگه كمتر ميام ...

خداحافظ دوستان ...

هيچوقت به اوني كه دوستتون داره دروغ نگيد ...

و بد قولي نكنيد ...

باي

بي تو شبا سرده

 

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 13:59 توسط محمد و خاطره| |

سلام دارم دق میکنم میدونم دیگه نمیاد ... میدونم دیگه نباید منتظرت باشم ... میدونم دلت یه جا دیگه گیره ... وقتی داداشت از خونه به دوستم میزنگه میمیرم ...

حالم از همه چیز بهم میخوره ...

همه میگن حالا انگار چی شده . خاطره تو خوشگلی بازم موقعیت داری .. حتی میگن بیا با این دوس شو ... اما دوس دارم وقتی این حرفا رو میزنن خفه شون کنم ...

من محمدو دوس داشتم دوس دارم و اینو مطمئنم که خواهم داشت ...

دیشب متکام خیس بود ...آرزو کردم برگردی ...

اما این محاله ...

الانم دارم گریه میکنم امیدوارم کسی نیاد تو اتاق حال انکار ندارم ...

محمد نیا تو خوابم بذار فراموشت کنم .. البته اینم محاله ...

من چیز بدی نخواستم که از پیشم رفتی دلم از این میسوزه ... من خواستم آقا و سرور خودت باشی بد گفتم ؟؟؟ محمد بد گفتم ؟؟؟

شمایی که این آپو میخونید جون مامان و بابا و عشقتون بد گفتم ؟؟؟

تو رو به خدا به محمد بفهمونید من چی ازش خواستم !!!

محمد من چیزی رو برا خودم نخواستم اینو بفهم ....

اما نه تو دلت با رفتن بود اینو میفهمم ... خر و گاو که نیستم ...

تو دیگه از گیر های من خسته شده بدی ... راحت شدی ؟؟؟

برو بی خاطره حال کن ....

اما یادت نره تو اون موقعیتات من تنهات نذاشتم اما حالا من خیلی بده حالم و تو هم تنهام گذاشتی ...

اين شده تگه كلامم شده.:nobody love s me

آره واقعا ديگه هيشكي منو دوس نداره ...

ديشب خواب ديديم يه جايه عجيب غريبي باهم بوديم تو دستات خيلي سرد بود اما دستاي من گرم منم دستاتو گرفتم و گرمشون كردم ....

( اما ديگه غير ممكنه من تو باهم ؟ دست تو دست ؟ )

يعني توهم خواب منو ميبيني ؟؟؟

توهم همش با هر چيزي ياد من ميفتي ؟؟؟

توهم همش بغض تو گلوته و با هر جرقه اي اشكتو ميريزه ؟؟؟

يعني توهم ....

 اما محمد مگه نگفتي اگه منم برم تو نميذاري ؟؟؟

مگه نگفتي برم ميگردوني ؟؟؟

مگه نگفتي سرت بره قولت نميره ؟؟؟

مگه نميخواستي ببريم شهربازي ؟؟؟

مگه قرار نبود شيريني قبوليتو بگيري ؟؟؟

مگه نگفتي سالگردمون ميريم بيرون ؟؟؟

مگه نگفتي بي من نميتوني ؟؟؟

مگه نگفتي يا من يا هيچي ؟؟؟

مگه نگفتي تا آخرش باهام ميموني ؟؟؟

مگه نگفتي باهم ميريم يزد؟؟؟

مگه نگفتي خواب هامون تعبير ميشه ؟؟؟

مگه نگفتي بهم انار ميدي ؟؟؟

مگه نگفتي برات لوگوي اسم خودمو بزنم ؟؟؟

مگه نگفتي تا آخرش باهم ميمونيم آخر تو اينجا بود ؟؟؟

دروغگگگگگگگگگگگگووووووووووووووو چرا دروغ گفتي چرا ؟؟؟

چرا بازيم دادي ؟؟؟

تو كه ميدونستي ميري چرا عاشقم كردي ؟؟؟

كاري كردي كه از زندگي بيزار شم مني كه به تو هم اميد ميدادم ...

ميبيني حال و روزمو ؟؟؟

امروز چند بار تو كلاس گريه افتادم برا كي ؟؟؟

برا خودم كه به دروغگويي مثه تو دل بستم ....

اما تو خونه ميخندم ... پيش دوستام ميخندم چون اينقد بد بختي دارم كه حوصله سوال جواب ديگرانو ندارم ...

****خنده ي تلخ من از گريه غم انگيزتر است ...

كارم از گريه گذشته كه چنين ميخندم ...****

امروز چرا اينجوري رد شدي ؟؟؟ ميخواستي بگي حالت از قيافه م بهم ميخوره ؟؟؟ آره ؟؟؟ باشه بابا اما چرا اينقد ضايع ؟؟؟

اينم دله كه من دارم نازك تر از دله توئه چون من تاب گريه ي تو رو ندارم اما ديدي اون روز چقدر بي رحمانه باهام حرف زدي ؟؟؟

من چشمام  داشت ميپكيد اما تو عين خيالتم نبود ...

پس بذار دله تيكه تيكه م يه نفسي بكشه ...

ديگه روتو برنگردون ...

من نميتونم آپ نكنم از عشق دورادورم ميامو ميگم ...

از بدبختيام حالا ميخواي بخون ميخواي نخون ...

هرچند ميدونم نميخوني  ... اما اگه خوندي يه علامتي برام بذار ...

محمد بي وفاي دروغگو دوست دارم ... تا هميشه ...

خوش باشي كه صد در صد هستي ...

اما محمد به اين جمله فكر كن كه من همه جا رو پر كردم ازش ...

(((((( تا حالا فكرشو كردي چه خوب ميشه كه

                                                              برگردي ...))))))

فعلا

نگاه هایت انقدر غمگین است ؟ چرا لبخندهایت انقدر بی رنگ است ؟ اما افسوس ... هیچ کس نبود همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره . اری با تو هستم .. با تویی که از کنارم گذشتی. و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشم هایت همیشه بارانی است ...

***

 روز مرگم اشک را شيدا کنيد روي قلبم عشق را پيدا کنيد روز مرگم خاک را باور کنيد روي قلبم لاله را پرپر کنيد پيکرم را غرق در شبنم کنيد روز مرگم دوست را دعوت کنيد دور قبرم را کمي خلوت کنيد بعد مرگم خنده را از سر کنيد رفتنم را دوستان باور کنيد

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 19:41 توسط محمد و خاطره| |
سلام خاطره

.سلام دوستای عاشق

.خاطره من اینقدر هم بی خیال نیستم.۱۰ماه عاشقت بودم.همه چیز به این سادگی از یادم نمیره.باباااااااا منم آدمم.منم احساس دارم

 اما  هیچکس نمیفهمهههه....

آره ه ه ه.محمد لیاقته خاطره رو نداشتت.محمد برا این دوستی خیلیی کوچیک بود..

.اما بخدا از ته دل خاطره رو دوست داشتم....

بخدا منم تو این چند روز دیگه اشکی برام نمونده که بخوام به پات بریزم

.حتی شبا با عکسش میخوابم

.ولی دیگه فکر کنم این رابطه تموم شدد.آره ه ه ه...

.ولی من تمومش نکردمم

.منم اون روز ظهر و شبش خیلی خاطره بهم زور گفت.منم دیگه نتونستم جلو خودما بگیرم...

.اما بازم میگم من حق رو به خاطره میدم..

.ولی یه چیزی رو خوب فهمیدم..به همه ی عاشقای ۲نیا توصیه میکنم قدر عاشقی رو بدونید

.محمد تازه فهمیده که چه خانومی را از دست داده.

خداحافظظظظ دوستای خوب

خداحافظظظظظظظظظظ عشق ماندگار من

امیدوارم همیشه عاشق هم بمونیددد

خدا نگهدارررررررررررررر

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 15:48 توسط محمد و خاطره| |

سلام به همه ..

اومدم بگم ديگه اين وبلاگ آپ نميشه ... حداقل به دست خاطره (من) آپ نميشه ... بدست محمد هم كه تو اون روزاي خوبمون آپ نميشد چه برسه به الان كه گفت ديگه منو نميخواد ...

اومدم بگم محمد گفت ديگه منو نميخواد ... حتي گفت ديگه نميخواد چيزي از من پيشش بمونه كه يادم بيفته .. گفت ديگه دوستم نداره .. گفت ديگه براش بي ارزشم ..

اما من هنوزم مثل خر دوسش دارم ...

اما ميدونم ديگه برنميگرده ...

اينقدر ازم متنفر شده كه خطشم عوض كرد كه من ديگه مزاحمش نشم ...

اما محمد آقا لازم نبود ... چون من وقتي ميفهميدم ازم بدت مياد خودمو كوچيك نميكردم ...

هي ...

منو بگو لوگوي خاطره هم برات زدم ... اما تو تمومش كردي ....

حتي به من گفتي براي ماديات ميخوام تمومش كنم ... واقعا فكر ميكني من آدم پولكي هستم ؟

من چرا اومدم آپ ميكنم مگه اون مياد بخونه ؟ آره ؟

نه خوب  اون ديگه اين وبلاگم يادش رفته ...

همش بغض تو گلومه ...

دلم ميسوزه برا خودم ....  هي ... چقدر بهم گفتن محمدم ميره اما من خر ايمان داشتم كه تو با همه فرق داري ... خاك تو سر من كنن ....

يكي بگه با اينكه ميدونم ديگه نميخوادم چرا هنوز منتظرم ؟؟؟ يكي بگه چرا گريه مبكنم ؟؟؟ يكي بگه چرا هنوز دوسش دارم ؟؟؟

ببين محمد هر كي از اين جدايي خوشحال نشه 3 نفر خيلي خوشحالن .. تو و دختر خاله و دختر داييت ....

ديگه با اونايي اره ؟ ديگه اونا محرمتن آره ؟ ديگه اونا عزيزتن آره ؟

باشه باشه ... خدا يرا هم نگهتون داره ....

چشم حسوداتونم كور ...

فقط ميخوام خدا جوابتو بده ... كه منو نفهميدي ... من اين همه براي آينده ي تو برنامه ريختم .. دوس داشتم درس بخوني و برا خودت كسي باشي ... جلو بابات بتوني سرتو بلند كني ... دستت تو جيب خودت باشه ... برا خودت بتوني هر كار خواستي بكني ...

اما حيف ف ف ف ف ف كه نفهميدي خوبتو ميخواستم . نفهميدي ميخواستم آينده ت درخشان باشه . نفهميدي دوس داشتم به همه بفهموني محمدي محمدي كه خاطره عاشقشه و بهش افتخار ميكنه ....

تو واقعا ميخواي آينده بري زير دست يه شغل بي نون و آب شي ؟؟؟ نميخواي آقاي خودت و زندگيت باشي ؟؟؟/

اصلا ديگه به من چه ... من ديگه كي ام ... يه روزي دوستت بودم اما حالا به من چه ....

اما بفهم چي ازت خواستم ....

و خداحافظ محمد بي وفا مبتوني همه يادگاري هامو بريزي دور اما من چيزي رو پس نميگيرم ...

خدانگهدارت محمد ...

و شما دوستاي گل مواظب خودتونو اوني كه دوسش داريد باشيد ... برا منم ديگه دعا كنيد خلاص شم ...

همه تونو دوس دارم ...

به عشقت عشق بورز ........

خدانگهدار تا هميشه

 

اینم اولین اس ام اس تو به من :

( شماره حساب دلمو میدم تا هرچی غم داری بذاری به حسابم ) ساعت۲۱:۳۱  و تاریخ ۱۵/۹/۸۷

و اولین اس ام اس من :

( هر گاه احساس دلتنگی کردی برو مقابل یک کوه وایسا بلند بگو آیا امیدی هست ؟ یه لحظه گوش کن یه صدایی میگه هست هست هست) ساعت ۲۱:۲۱ و تاریخ :۱۵/۹/۸۷

خداحافظظظظظظ

نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 18:35 توسط محمد و خاطره| |

سلام

امروز دهمین ماهگردمونه و آخرین روز باهم بودنمون ...

دلم واسه همه تنگ میشه ...

و محمد آقا اگه دیدی دلت تنگ میشه واسه م پس به حرفم گوش کن تغییر کن و برگرد من به خاطر خودت گفتم باید سعی کنی و زندگیتو بسازی ...

دوستایی که سر میزنید شما به محمد بگید که اگه من میگم باید به فکر آینده ش باشه و براش تلاش کنه ... بد میگم ؟؟؟؟

اما اون میگه آینده ی اون برا من فرقی نمیکنه ... یعنی چی آخه ؟؟؟

دلم برات تنگ میشه ...

اگه هنوزم منو میخوای پس احساس مسئولیت کن ...

اینکه میگی منو داری فقط من بستم و هیچی نمیخوای برات در آینده پول و غذا و خونه نمیشه ....

دوستان شما بگید کدوم درس میگیم ....

خدافظ به احتمال ۹۹٪ برا همیشه ...

چون محمد گفت به خاطر من هم نمیخواد عوض شه ...

آره پس خدافظ تا همیشه ...

امیدوارم همتون موفق بمونید و خوششششش...

من هیچوقت شما : فصل وصال (آقا مجید و فاطمه خانوم ) و (آقا سینا و مونا خانوم ) رو فراموش نمیکنم خیلی راهنمام بودید ...

شاید من و محمد برا دوستی کوچیک بودیم ...

محمد با اینکه رفتی دوست دارم ...

خداحافظظظظظظظ

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 21:33 توسط محمد و خاطره| |

سلام سلام سلاااااااااااااااااااااااااااااام به آقاییخودم و دوستای گلمون ...Hello

خوفید خوشید سلامتید ؟؟؟؟

ببشقید من دیگه تو مدرسه ها کمتر آپ میکنم ...

دیروز هم با آقاییمون دعوام شد ... وای این پدیده ی دختر خاله چیه ؟؟؟

اما خوب دیگه آقایی کلی بام حرفید بشقیدمش ...

دیشب چقدر سرد بود ... یعنی جدیدا خیلی شبا سرد شده من دیشب رفته بودم زیره پتو اما بازم میلرزیدم ...

کاش میشد دیشب با گرمای آغوش گلم گرم بشم ... اما ...

اکشال ندارم حالا حالا ها میلرزیم  . بعدش میریم تو بغله هم ...

راستی آقایی ببشقید من اون حرفو بت زدماااااا بخدا عصبانی  شدم که تو به اون جواب دادی منم اونو گفتم ... شرمنده...

وااای محمد اون روز که دیر رفتم خونه ها دیگه نمیتونم وایسم...

درضمن به خاطر اینکه میخواستی برسونیم ممنون اما آخه با موتور من روم نمیشد ... تاکسی هم که...(ببشقید عصبانی شدی گلم بازم شرمنده ...)

راستی من این آهنگو خیلی دوس دارم تقدیم به تو عشخم :

 

((( تو همون بودی که من خوابشو دیدیم

تو همونی که میخوام براش بمیرم

تو همون فرشته ای از جنس آدم

تو واسه م نشونه از خدای عالم

تو همونی که تو خنده هام شریکی

توی درد و غصه هام واسه م طبیبی

تو همون رویای پاکی که توی شبهای من بود

*** تو یه قطره از خدایی ***

تو همون بودی و هستی که میخوام براش بمیرم

از خدا خواستم همیشه پیش تو آروم بگیرم

*** تو واسه م دنیای عشقی***

*** تو تموم لحظه هامی ***

تازه میشه روح و جونم وقتی که تو پا به پامی

از خدا میخوام همیشه که کنار تو بمونم

شمع باش پروانه میشم تا کنار تو بسوزم

وقتی (چشمات)گریه میکرد آرزوم بود که بمیرم

کاش بودم کنارت ای گل

*** تا که دستاتو بگیرم ***)))

 

خشنگ بود نه ؟؟؟

خیلی دوست دارمممممممم محمدممممممم...

*** از همینجا میبوسمت ***

جاش موند ؟

عاشختمممممممممممممممم زیادددددددددددد قد تموم سلول های توی دنیا ...

 فهلن بای بای

(((خاطره)))

نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 18:56 توسط محمد و خاطره| |

               سلام،سلام به خانوم خودم خاطره

                   امروز اولین روز مدرسه هاست

                 گل منم امروز رفته مدرسه

                اما من مدارکم آماده نبود نرفتم

               به جاش اومدم واسه دوستان عاشق آپ بذارم

                   من امروز صبح خوابم برد

              می‌خواستم بیام عشقما ببینم

             ولی‌ هنوز دیر نشده ظهر که میاد حتما میبینمش

                  همیشه از خدا می‌خوام هرجا که میره مواظبش باشه

              چون من لنگهٔ این فرشته رو هیچ جا نمیتونم پیدا کنم

             خیلییییییییییی عاشقتممممممممممIn Love

                                       فعلا بای بای

                                       (محمد)

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 12:33 توسط محمد و خاطره| |

واي سلام محمدم

و سلام دوستاي گل

ديگه نتونستم نيام و آپ نكنم !!!

خوبيد؟

امروز جمعه س چه روز خوفي بودآآآآآآآآ

همش داشتيم ميحرفيديم .....

بعد هم رفتيم تو پارك همديگه رو ديديم...

تازه فردا هم جوره ....

راستي ماه من چرا نميري ببيننت فردا عيد بشه ؟ هان ؟

واي عزيزم خيلي دوستتتت دارمممممممممممممممم... خدا رحمت كرده الان كنارم نيستي وگرنه خودم يه شيريني اي بت ميدادم كه ....In Love

كاش الان كنارم بودي ...

اما نيستي كه پس از همينجا ميبوسمت ...

bs

راستي آقامون دوتا خرگوش گرفتن (اينقد نازن (اما من يكيشو ديدم))  (فداش)

راستي اسماشونو چي بذاريم ؟؟؟؟ هان ؟؟؟؟ بعد بايد فرك كنيم دربارش...

خوب ديگه حرفم نمياد گللللللم... 

(اما گفتم که فردا قراره سرتو بخورم)

اما امرووووووووووز خيلي خوش گذشت ... دوستتتتتتت دارم ...

فداتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت شمممممممممممممممممممممممممممممممم

:.:.:.به خاطر منم شده مواظب خودت باش .:.:.:

حالا دیگه بریم بخوابیم (روپشت بوم ُ کاش سرد باشه )

خوب ديگه فهلن باي آقايي گل من ...In Love

اين عكسه هم خيلي خوشمله ...

 

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 0:32 توسط محمد و خاطره| |
 
 
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 18:22 توسط محمد و خاطره| |

     

     سلام،سلام،سلام به عزیز‌ترین کسم خاطره خانوم

  اول از همه باید یه معذرت خواهی‌ از گل خودم بکنم که چند وقت نتونستم آپ کنم

                 ببشقیدددددددددد

                       من و خاطره روز شنبه رفتیم سینما

                 جاتون خالی‌ خیلی‌ خوش گذشت 

              رفتیم فیلم پسر تهرانی

            اما حیف ماه رمضان بود و نمیتونستیم خوراکی بگیریم

                 من که همش حواسم تو گوشی خاطره بود

                  آخرای فیلمو دیدم.خییلی خوف 

        خیلیییییی دوست دارمممممممممممممم

        از راه دووووور یه بوس آبدار تقدیم به خاطره ی خودمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 

                                        فهلن بای بای

                                      تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com(محمد)تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com


 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 18:0 توسط محمد و خاطره| |

سلام سلام سلام هم به محمد جون خودم هم به همه دوستاي دوتايي عاشقمون ...

اميدوارم همه تون خوب و خوش و سرحال و ( عاشق ) باشيد ...

از امشب شباي عرفاني و زيباي قدر شروع ميشه ...

اميدوارم همه توي اين شبا به آرزوهاشون برسن و همه بيمارا شفا پيدا كنن و همه نيازمندا بي نياز شن ...

آقايي منم امشب ميره مسجد ...

اما من نه ! هي ي ي ي ي ي ي

اما محمد به جاي من هم دعا ميكنه كه به قول خودش پايه هاي عشقولي مون محكم تر شه ...

امروز خيلي خوب بود تلفني كلي حرفيديم  ...

راستي روزه بودي قبول ل ل ل ل باشه نفسم ...

ببين الان تو جلو زديااااااا تازه بدون سحري ؟؟؟؟؟

اگه ديگه بدون سحري روزه گرفتي تنبيه ميشياااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

باشه ؟

خوب ديگه منم برم يكم دعا كنم ...

دوسستتتتتتتتتتتتتتت دارم عخشم ...

فهلن باي باي

(خاطره)

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 23:54 توسط محمد و خاطره| |
طراح قالب پیچك دات نت

كد آهنگ جدید

موزیك آنلاین



دریافت كد ساعت